ميرزا محمد حيدر دوغلات
مقدمه 196
تاريخ رشيدى ( فارسي )
كند . در روزگار چنگيز و جانشينان بلافصل وى ، حاكمان منقول بر قسمت اعظم آسياى مركزى و چين تسلط داشت . خانان در اكثر موارد نتراشيده و نامتمدن بودند ، اما حكومتشان تا زمانى كه تداوم داشت حكومتى نيرومند و استوار بود . آنان به قدرت خود مطمئن بودند و احتمالا به همان دليل در سياست كلى خود در رفتار با ملل متعدد بيگانهاى كه با آنان رابطه داشتند ، آزادمنش و اغماض كننده محسوب مىشدند . آنها همچنين مىدانستند كه چگونه نظم را در متصرفات خود برقرار سازند ، و بدين ترتيب سفرا ، بازرگانان ، و مبلغانى را كه شايد با تمام توان خود وسيلهاى ( تا حد امكان ارزنده ) براى به تواتر رسانيدن آنان در تاريخ بودند ، جذب مىكردند . زوال اقتدار منقول و برقرارى نفوذ مسلمانان ، اين وضعيت را در نواحى واقع در باختر به كلى تغيير داد ، در عين حال در چين نيز با دستيابى يك سلسله صلح طلب به قدرت ، منجر به ضعف بىنهايت امپراتورى شد و نواحى وسيعى از داخل قاره را به روى قبايل متحرك و بىقانونى گشود كه حكومت بدى داشتند ، رؤساى آنان در حالى كه قادر به كسب برترى افزايش بربريت مردم خود محسوب مىشدند . در اواخر سده چهاردهم و بخش نخست سده پانزدهم ، استيلاى تيمور و جانشينان بلافصل او تا حدودى عاملى براى اثبات نظم بود و شايد مانع از سير حكومت بد چادرنشينان و غرق كل بهترين بخشهاى آسياى مركزى شد . احتمالا بدون اين مانع ، بربريت مىتوانست بيشتر دوام بياورد و نتايج ديررسى به همراه داشته باشد . اما روزگار تيمور و الغبيگ ، دورهاى توفانى بود و تأثير چندان استوارى بر آن منقولها نداشت . مسلمان شدن فرمانروايان ، پيشرفت اسلام ، و اغماضى كه پيوسته در آن نوع حكومت و مذهب دست به دست مىشد ، چنان تشويقآميز بود كه در كمترين زمان اقتدار دنيايى تيموريان رو به ضعف نهاد ، عناصر مذهبى به شدت رشد يافته و جلو آمدند . تعداد اولياء و مدعيان مذهبى افزايش يافت ، و در تاريخ ميرزا حيدر هيچ چيز روشنتر از نفوذى كه اينان در تمام امور سياسى به دست آوردند ، نيست . به گفته او ، در دربار هر خان و رئيسى علاوه بر امراى متعدد برجسته ، يكى دو تا از اين مشاوران نيز وجود داشت ؛ ميرزا حيدر نشان مىدهد كه چگونه در دوره